ناصر الدين شاه قاجار

87

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

يك دراج نر ، پا شد روى هوا خوب زدم ، افتاد . بعد رفتم آن طرف جاده « 1 » [ 332 ] كه گردوخاك بود به ناهار افتاديم . امروز خوك زيادى شكار كردند ، به قدر سى عدد خوك ، مردم زدند . اما من در صحرا نديدم . يك قبان بزرگى را غلام‌هاى حرم آوردند . خيلى بزرگ بود . بعد از ناهار سوار شديم به كالسكه قدرى كه رانديم ، ميرشكار آمد كه در اين پنبه‌زار درّاج زياد است . پنبه‌زارى طرف دست راست بود . سوار شد . رفتيم پنبه‌زار ، علف‌زار بود . دراج زيادى داشت . زياد برخاست يك دراج نرى هم زدم ، نمىشد زد . برمىخاستند زمين كه مىنشستند ، ديگر پا نمىشدند . گم مىشد . خلاصه دست بعد بازآمديم ، به كالسكه نشسته رانديم . نهر ابو صبرى ، همين طور از طرف دست چپ كنار جاده مىرود الى كاروانسراى كوچك بدى . در حقيقت قلعچه‌اى است موسوم به خان ابو صبرى آن‌جا اين نهر مىرود به ده سنجيه « عقر » در دست چپ . زراعت مىشود خلاصه طرف دست راست دهات و نخلستان زيادى بود . دست چپ آبادى زيادى بود . غاز ، قل‌قويروق شكار صحرائى زيادى بود . خلاصه هى رانديم ، هى رانديم ، منزل ابدا پيدا نبود . اثرى نبود . قدرى پرتقال خورده ، هرچه كرديم به منزل نرسيديم . همه مردم خسته شده ، عقب مانده بودند . تا رسيديم بالاخره ، يك ساعت به غروب مانده اول نخلستان آبادى يعقوبيه . نزديك آبادى سوار اسب شدم . اما از بس باغات نخل و ليمو و . . . و . . . دارد ، خانه [ اى ] چيزى پيدا نبود . مردمش بيرون آمده تماشا مىكردند . زن‌هاى خوبى داشت . رسيديم به سواره و موزيكانچى عثمانى . جلو هم سر صبر « 2 » معركه بود . حرم و كالسكه‌ها مىخواستند بروند بار ، مردم ، جمعيت غريبى بود . راه بند بود . ايستاديم موزيكان هم متصل مىزند راه گدار خوبى داشت كه به آب زده شود اما از توى ده و . . . بايد مىرفتيم ايستاديم زياد ، تا كالسكه يكىيكى رد شدند . از عقب هم پاشايان ، وزير خارجه ، حسام . . . و . . . رسيدند . ايستاديم زياد بالاخره رفتم دروازه مانندى بود . گذشته ، باز سواره مردم زياد ايستاده بودند . خيلى شلوغ « 3 » بود صبرهم كهنه و مندرس و لق بود . گذشتيم . گردوخاك غريبى شد اردو را هم به قدر نيم فرسنگ بيشتر پائين‌تر برده ،

--> ( 1 ) . اصل : جعده ( 2 ) . صبر : پل ( 3 ) . اصل : شلوق